امروزه دوباره یک پنج شنبه دیگر امد دلم گرفت گفتم زنگی به بابام بزنم اما
پدر نبود نشستم دل سیر گریه کردم بابا تو تنهایی خلوتم دارم مینویسم تا دلم ارام بگیرد برات قران میخوانم واز خدا ارامش برات ارزو دارم بابا برام دعا کن روحت شاد
پدرم همیشه در قلب منی سر تعظیم فرو میارم ....چی بگم کمرم شکست
دل مشغولی های من:اثر (اسدالله زاده کبیر)...
ما را در سایت دل مشغولی های من:اثر (اسدالله زاده کبیر) دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 82 تاريخ: جمعه 3 اسفند 1397 ساعت: 19:22