غرور

خرید بک لینک
غرور کوه بزرگ بود هیچ کس به این بزرگی ندیده بود. کوه این را فهمیده مغرور شد .بعد ازآن بود که همه را

زیر پای خودش می دید.باد وباران هر روز یک تکه ازکوه را شکستند. کوه کوچک شد .کوچک وکوچکتر عاقبت

زمین صافی شد که بچه ها روی آن بازی می کردند.

دل مشغولی های من:اثر (اسدالله زاده کبیر)...

ما را در سایت دل مشغولی های من:اثر (اسدالله زاده کبیر) دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 83 تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 17:24

صفحه بندی